ستایش
« به نام خداوند جان و خرد »
محتوای درس: این درس مانند تمام درس های آغازین کتاب های فارسی، مناجات(تحمیدیه) است. راز و نیاز با خداوندی که آرامش بخش دل ها و کارگشای همه مشکلات بندگانش است. فردوسی در این شعر به عظمت و بزرگی خداوند اشاره می کند و می گوید که خداوند با چشم های مادی قابل دیدن نیست و انسان نمی تواند عظمت خداوند را سپاس بگوید. در نتیجه خداوند فقط قابل ستایش و بندگی است.
|
بینندگان: دوچشم |
خرد: عقل و اندیشه |
|
راه یافتن: رسیدن، داخل شدن |
روزی ده: روزی دهنده |
|
ستودن: ستایش کردن |
کیوان: سیاره ی زحل |
|
نداند: در اینجا به معنای نمی تواند می باشد |
گردان سپهر: آسمان گردان، آسمان چرخنده( در زمان های قدیم اعتقاد براین باور بود که آسمان می چرخد و زمین ثابت است.) |
|
میان بستن: آماده ی کاری شدن |
فروزنده: برافروزنده، روشن کننده |
|
برنا: جوان |
ناهید: ستاره ی زهره |
|
جان: روح |
مهر: خورشید |
معنی ابیات:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
- به نام خداوند خالق جان و اندیشه « شاهنامه را آغاز می کنم » زیرا فقط می توان به نام های خدا فکر کرد و ذهن انسان نمی تواند به ذات و حقیقت خداوند دست یابد.
آرایه: اندیشه و خرد: مراعات نظیر.
نکته ی دستوری: درمصراع اول، فعل «آغاز می کنم» به قرینه ی معنوی حذف شده است./ اندیشه: مشتق= (اندیش+ ه).
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
- خداوندی که صاحب نام ها و مکان هاست « اما خودش در یک نام و یک مکان نمی گنجد »، و پروردگاری که به مخلوقات روزی می بخشد و ان هارا راهنمایی می کند.
آرایه ها: تکرار «خ» و «ن»: واج آرایی.
نکته ی دستوری: روزی ده و رهنمای= صفت مرکب(صفت فاعلی مرکب مرخم).
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
- آفریننده و صاحب ستاره ی کیوان و آسمان گردان، و روشنی بخش ماه و زهره و خورشید.
آرایه ها: کیوان، سپهر، ماه، ناهید و مهرمراعات نظیر.
نکته ی دستوری: گردان سپهرک ترکیب وصفی مقلوب(سپهر گردان)/ فروزنده: صفت مرکب(فروز+ َ نده)، در اینجا جانشین اسم شده است.
- کیوان: نام دیگر آن «زحل» است و ششمین سیاره ی منظومه ی شمسی به نسبت فاصله از خورشید. کیوان در قدیم به معنی «آسمان» به کار می رفت.
به بینندگان، آفریننده را نبینی، مرنجان دوبیننده را
- تو نمی توانی با دو چشم خودت خداوند را ببینی، پس چشم هایت را آزار نده.
نکته ی دستوری: بینندگان، آفریننده و بیننده: مشتق/ دوبیننده: ترکیب وصفی(دو=صفت شمارشی/ بیننده=هسته).
مفهوم: خداوند را نمی توان با حواس مادی دید و درک کرد.
نیابد بدو نیز، اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه
- انسان با فکر و اندیشه ی محدودش نمی تواند ذات خداوندی را که از نام و مکان برتر استف درک کند.
آرایه: راه نیافتن اندیشه: کنایه از درک نکردن اندیشه و خرد.
مفهوم: انسان ها نمی توانند عظمت خداوند را درک کنند.
ستودن نداند کس او را چو هست میان بندگی را ببایدت بست
- هیچکس نمی تواند آنطور که شایسته است خدا را ستایش کند. بنابر این فقط باید آماده ی بندگی و خدمت به او شوی.
آرایه ها: هست و بست: جناس/ مصراع دوم، تکرار «ب» : واج آرایی.
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
- هرکس که دانا باشد، توانایی هم دارد، انسان دانا می تواند هر کاری انجام دهد. دل انسان پیرف با علم و دانش جوان می شود ( دانش سبب شادابی دل انسان می شود ).
تاریخ ادبیات:
حکیم ابوالقاسم فردوسی: در روستای باژ، واقع در منطقه ی توس خراسان به دنیا آمد. از نجیب زادگان و دهقانان توس بود. او مردی شیعه مذهب بود و دلبستگیش به میراث قومی و فرهنگی ایران کهن، مانع از ارادات خالصانه ی او به خاندان پیامبر(ص) نشد. فردوسی، بیست و پنج یا سی سال برای سرودن شاهنامه، رنج کشید و در حالیکه نزدیک به هشتاد سال داشت به سال چهارصدویازده هجری قمری درگذشت و در زادگاه خود به خاک سپرده شد.
قالب شعر: مثنوی
Salehe.b
بسم الله الرحمن الرحیم